بدون عنوان

به مصطفی بتولی<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

به پاس دوستی دیرپایمان

به تمنای بودنش

و به بهانه نیامدنش

 

 

 

کس بر در عشق اين همه استاد که من؟

يا از تو بدين درد دل افتاد که من ؟

آن را که ميان ما جدايی افکند

دشنام نمی دهم، چنان باد که من

 

 

فعلا اسم ندارد

 

(1)

 

حیران

بر آستانه دروازه های بلند ابدیت

به انتظار آمدنت

_ آمدنی چنان که می خواستیم _

ایستادیم

و چشم ها را

بر کورترین راه های گذار

در جستجوی ترانه ای روشن

که تو می خواندی

درافکندیم.

 

(2)

 

گفتیم:

(( همصدا

غزلی می سازیم

که پرشورترین شراب ها

نزد ارغوان آن

گونه بر خاک بسایند ))

خواندی بلند:

(( با دست های روشنی مان

غبار از پنجره های آدميان

به ترنمی

خواهیم زدود ))

 

(3)

 

گریان

بر پهنه بی اختر شب

زانوان در بر

نشستیم.

ساده دل بودم

که گمان می بردم

مردمان بی قاعده را

بر کج ترین خطوط زندگي شان

قانونی نهفت

حکم فرماست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شکستم. خودم می‌دانم. نگوييد. شماتتم نکنيد. خودم می‌دانم. می‌دانم...

/ 40 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
pat

مت! اين آقاهه چون شکسته چيزي نمی‌نويسه؟ می‌شه ما بچسبونيمش؟ من و تو که اين کارا رو خوب بلديم. نه؟ بيا بريم بچسبونيمش بلکه دوباره بنويسه ...

مَت

هی پَت! اين اقاهه به نظر عجول مياد.....

mehdi

salam baba. link haye mano bebin. khoshet oomad???

حامد

برا تو پيام دادن کمی سخت است حنيف. چه تو را بالاخره روزی چند بار می بينم و بقيه را شايد به مدت ها نبينم و شايد هم اصلا هرگز... برای تو گفتن سخت است از اين جهت که جمع کرده ای اين ارقام بی معنا را با روح زيبای ادبيات ... برای من سخت است گفتن و نوشتن ......می فهمی که ......برای من خيلی سخت است. و برای اين شکستنت ........بعضی وقت ها آدمی را به شکست می کشانند .......بعضی وقت ها بايد بشکنی تا محکمتر ساخته شوی.......اين بار که ساختی از نو ديگر نگذار که عيب های گذشته در آن رخنه کند ... راستس از اين که نام مرا تغيير دادی ممنون. راضی به زحمت نبودم حنيف جان....باور کن...... و نام نو ی خودت مبارک .... حرف های همسایه .......

sara

سلام دوست من... شکستن خوبه.... شماتت نمی خواد... اما کسی که می کونتت سعی کن خودت باشی..... غبار رو پنجره ها زدودنی نيست..... شايدم من راهش رو بلد نيستم!

sara

شرمنده حالا اومدم.... امتحان داشتم و پروژه..... انگار موشک هوا کردم... از همونايی که بر می گرده رو سر آدم!(:.... معجزه رو هم پيش شما بايد پيدا کرد.... الان کلی روشن شدم.... مواظب خودت باش دوست من... و هواست باشه تيکه هاتو پيدا کنی(:.... حق نگه دارت