در ستایش دوردست

 در ستایش دور دست --از مجموعه کوکنار و خاطره

شعری از پاول تْسِلان (یا همون پل سلانِ خودمان)

 

در چشمه‌سار چشمان تو

دام‌های ماهیگیران دریای جنون زندگی می‌کنند.

در چشمه‌سار چشمان تو

اقیانوس بر عهد خویش پایدار می‌ماند.

 

اینجا، در می‌افکنم، من

قلبی را، که در میان آدمیان اقامت داشت،

لباس‌هایم را و درخششِ سوگندی را:

 

سیاه تر اندر سیاه، برهنه‌ترم از پیش.

مرتد می‌شوم، تنها آنگاه که مؤمن‌ام.

من توام، آن دم که من، من هستم.

 

در چشمه‌سار چشمان تو

به پیش می‌رانم و رؤیای غنیمت را در سر می‌پرورانم.

 

دامی دام دیگر را به دام می‌اندازد:

سخت یکدیگر را در آغوش می‌فشاریم.

 

در چشمه‌سار چشمان تو

مرد محکوم، طناب دار را به دار می‌کشد.

 

 

Lob der Ferne (aus Mohnund Gedächtnis(

PaulCelan

 

 

 

Im Quell deiner Augen

 

leben die Garne der Fischer der Irrsee

 

Im Quell deiner Augen

 

hält das Meer sein Versprechen

 

 

 

Hier werf ich

 

ein Herz, das geweilt unter Menschen,

 

die Kleider von mir und den Glanz eines Schwures:

 

 

 

Schwärzer im Schwarz, bin ich nackter.

 

Abtrünnig erst bin ich treu.

 

Ich bin du, wenn ich ich bin.

 

 

 

Im Quell deiner Augen

 

treib ich und träume von Raub

 

 

 

Ein Garn fing ein Garn ein:

 

wir scheiden umschlungen.

 

 

 

Im Quell deiner Augen

 

Erwürgt ein Gehenkter den Strang

 

پی نوشت: ترجمه ای از این شعر را یک بار شنیده ام (شنیده ام، و ندیده ام). از مترجمی که اسمش یادم نیست و مربی تئاتر بود در انجمن فرهنگی سفارت اتریش. به هر حال این ترجمه از خودم است، ولی حق تقدم برای آن مترجم، و همه مترجمان دیگری که آن را قبل از من ترجمه کرده اند (مثل حسین منصوری) محفوظ است.

/ 1 نظر / 8 بازدید