مردی در پاییز با شلغم خودکشی می کند

تنهایی برای ما که با بودنمان دیگران را آزار می‌دهیم و آزار می‌بینیم، در حکم شلغم است برای سرماخوردگی. پس سلام بر شلغم. ایدون باد، ایدون‌تر.

 

مردی در پاییز خودکشی می‌کند. بر لبه پرتگاهی در شمال تهران می‌ایستد، سیگاری دود می‌کند، و از آن بالا به سمت ابدیت می‌پرد، هیچ ترسی هم در نگاهش نیست، چون می‌داند که مرگ، همواره مرگ دیگری است.

 

و دیگر اینکه: بیکار نِیَم، اگر چه در کار نِیَم.

/ 0 نظر / 13 بازدید