سخنی پيش از عيد ...

سخن از عشق مگوييد شما !
که ندانيد چرا اين مجنون
به بلندای دماوند گريخت .
و نخواهيد بدانيد چرا
سر تيشه فرهاد دل سنگ شکافت .

سخن از عشق مگوييد شما !
که من از درد پرم
و صدای دل پر درد مرا
گوش ناپاک شما هيچ نخواست
و به هيچش انگاشت .

سخن از عشق مگوييد شما
که برای سخن عشق کنون
من رمق می خواهم
تا بگويم که چرا
هيچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت .
و بگويم که چرا مرغک عشق
به کنار قفس بی کسی اش می ميرد .

سخن از عشق نمی گويم من
آخر از عشق ندانم چيزی !

سخن از عشق نمی گويم من ،
تا که شايد ليلی
به هواخواهی از او
سخنی واگويد
و بگويد که چرا
ظرف مجنون به سر سنگ زدست
و بدانيد کجا
غزل از عشق ، سرودن دارد

سخن از عشق نگویم هرگز
چون نمی دانم چیست ،
چون نمی دانم کیست.
نشنیدم فرهاد ،
به سر کوه بلند ،
با صدای ضربات تیشه
چه سرودی خواندست .
سخن از عشق نگوييد شما
سخن از عشق نگويم هرگز...
ـ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز دوست عزیزی گفت : کن فی الناس و لا تکن مع ناس


سال نو مبارک
شاد باشید

/ 26 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادي

صبر ما را سحری نيست که نيست

abolfazl

با عرض سلام مجدد: نيت عرض ادب بود....

كوروش

دوست عزيز، مطالبتان بسيار جالب و خواندنيست، نوروز بر شما هم مبارك. شاد، پيروز و سربلند باشيد.

masiha

سلام. من هم بايد اينجا نظر بدم...من که هميشه ور دلتم....حرفام و قبلا زدم...

ع.ش.ق

سلام حنيف. عشق ز پروانه بياموز، کان سوخته را جان شد و آواز نيامد.... اميدوارم کار همه ما به عاقبت ليلی و مجنون برسه...

شادي

پس من چی ؟‌ :( من نخودی نيستم به خدا :(( ...... راستی خجالت نکشيدی زنگ نزدی تولد منو تبريک بگی ؟‌ D:

solmaz

حنيف حالت خوبه؟!!!!!!کجايی؟؟؟؟؟؟

behnam

عاشقان تا عشق را فهميده اند.......قدر فهميدن به خود خنديده اند.......اصلآ منو چه به اين حرفا

محمدرضا

سلام من شعر نگويم و ندانم شعر چه باشد... حنيف جان سال نو شما مبارک...اميدوارم به زودی ببينمت... شعری که نوشته ای ـآن طور که تشخيص من است ـ پر احساس است اما... به هر حال: من شعر نگويم و ندانم شعر چه باشد من مرثيه گوی دل ديوانه ی خويشم

sahar

بابا دمت گرم و طبعت باز