شبانه

شب است

و من از تاریکی می‌ترسم

به دنبال کسی می‌گردم، تا با هم تاریکی را سوت بزنیم.

/ 9 نظر / 19 بازدید
جمالو

عشق

افتخار

حنیف عزیزم! من نوکرتم به مولا! در مورد مطلبت، که همون موقع خوندمش، نظر ندادم، چون نظری نداشتم! همین فقط!

بهارنارنج

من از تاریکی ترسیدم سوت که فایده نداشت ممد بوقی را خبر کردم که شیپور بزند و من هم جیغ ( چون بلد شده بودم از ترس هر چیزی باید جیغ بزنم ) سمفونی وحشتی شد ان سرش نا پیدا !

م.ر.گ.

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت! [نیشخند]

جوينده

منظورت از سوت همون شمع روشن كردن توي تاريكيه؟ يا به تاريكي كاري نداري و فقط براي حل ترسش سوت رو مطرح كردي؟ چقدر پيچيده تر شد.( بيكاريه ديگه!)

بهار

شق تو را اختراع کردم، چونان کسی که در تاریکی، تنها، می خواند تا نترسد. Poet : Ghadah Samman

بهار

عشق×

undomestic

با خود تارکی هم می شه سوت زد توی اون تاریکی می تونه آدم های زیادی باشه کسی چه می دونه