از سرشت سوگناک زندگی

آدمی یکسره تنهاست

بر ما گذشت نيک و بد اما تو روزگار ...

بر ما گذشت نيک و بد اما تو روزگار

فکری به حال خويش کن اين روزگار نيست!

(( عماد جان )) اخوان بزرگ درگذشت. حالا من داغدارم. تا چند روز پيش که (( از قصه و غصه عماد )) را می‌خواندم به آن پيرمرد لاغری فکر می‌کردم که در يک کوچه بن‌بست تهران تنها زندگی می‌کند و غزل‌های عاشقانه می‌گويد، ولی حالا اگر آن را دوباره بخوانم به مردی فکر می‌کنم که تنها در خاک خوابيده ...

عماد خراسانی

آنکه رخسار ترا اينهمه زيبا می کرد

کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد

آنکه می داد ترا حسن و نمی داد وفا

کاشکی فکر من عاشقِ شيدا می کرد

يا نمی داد ترا اينهمه بيدادگری

يا مرا در غم عشق تو شکيبا می کرد

کاشکی گم شده بود اين دلِ ديوانه من

پيش از آن روز که گيسوی تو پيدا می کرد

ای که در سوختنم با دلِ من ساخته ای

کاش يک شب دلت انديشه فردا می کرد

کاش می بود به فکر دلِ ديوانه ما

آنکه خلق پری از آدم و حوا می کرد

کاش درخواب شبی روی تو می ديد عماد

بوسه ای از لب لعل تو تمنا می کرد

+ حنیف امین ; ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۳
comment نظرات ()