از سرشت سوگناک زندگی

آدمی یکسره تنهاست

O captain ! my captain

این ترجمه ایست از شعر ! O capptain ! my captain از شاعر فقید آمریکا والت ویتمن . این برگردان حاصل  تلاش من بوده و اگر نارسایی در شعر بود آن را به حساب زبان ناقص من بگذارید .

والت ویتمن شاعر بزرگ دموکراسی ، همیشه آزادی را می‌ستود . منتقدان مجموعه (( برگ های علف )) را موثرترین مجموعه شعر در ادبیات آمریکا می دانند .

 

ناخدایا ! ناخدای من !

ناخدایا ! ناخدای من ! سفر هولناکمان به پایان رسید

کشتی از طوفان گذشت ، به انجام رسیدیم .

بندرگاه نزدیک است ، ناقوس ها در طنین و مردمان شادان

با چشمان خویش کشتی سترگمان را دنبال می‌کنند .

اما ! آه قلب قلب قلب

اما دریغ قطرات خون چکنده

بر عرشه‌ای که ناخدای من بر آن خفته

افتاده سرد و مرده .

***

نا خدایا ! ناخدای من ! برخیز و طنین ناقوس‌ها را بشنو

پرچم‌ها برای تو برافرشته شده‌اند

و شیپورها برای تو می‌غرند

برخیز !

دسته های گل برای تو

و ازدحام مردمان در ساحل برای توست

این تکاپو و این چهره‌های شادان تو را می‌خوانند

برخیز !

اینجا ناخدا ! پدر گرامی

دستانم زیر سر تو‌اند

این کابوسی بیش نیست که بر این عرشه

افتاده‌ای سرد و مرده

***

ناخدای من بی پاسخ ، با لبانی پریده‌رنگ و آرام ، خفته .

پدرم بازوانم را احساس نمی کند ، بی هیچ تپشی ، بی هیچ آرزویی .

کشتی به سلامت کناره گرفت و سفر پایان یافت .

از پس سفری هراسناک ، کشتی پیروزی با غنیمت مقصود می‌رسد .

***

در شوق باشید ای ساحل‌ها

در طنین باشید ای ناقوس‌ها

من اما سوگوارانه گام خواهم زد

گام خوام زد بر عرشه‌ای که ناخدای من بر آن خفته

افتاده سرد و مرده .

 

 

+ حنیف امین ; ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱۱
comment نظرات ()