از سرشت سوگناک زندگی

آدمی یکسره تنهاست

سه گانه برای تولد

 

بر دوشهایمان

اسارتی نهاده بودند ،  

که خود نمی دانستیم

و آمدیم

 شتابان

بی آنکه خود خواسته باشیم  .

شادمان

اگر رقصیدیم

و دست زنان

اگر پای کوبیدیم

هم ازین رو بود :

نادانسته ،

           ناخواسته ،

بی هیچ آرزوی انجام .

 

 

 

 

 

 

رودخانه جاری بود

و ما همگنان

بر کناره اش می رفتیم

بی آنکه ذره ای از سیلانش را

با دست هایمان  چشیده باشیم .

ثانیه ها

 اندوهگنان

تن خویش را بر دقیقه ها می سایند

و آدمیان

بی هیچ نیم نگاهی به روانی زمان

با چشم هایی دوخته بر سنگفرش خیابان های بی کران

سرگران

غوطه ور در مرگی کدر ،

مرگ را انتظار می کشند .

 

 

 

 

 

پدر

صفحات تقویم بزرگ خویش را

با نشانه هایی از حضور

_ حضوری ناخودآگاه _

پر می کرد

و قضاوتی خوفناک را

بر سفره انتظار می نشاند

بدون هیچ پاسخی برای چرا .

انسان

از همان نخست

بود ، چرا که باید باشد .

فریاد زدیم :

(( قضاوت را به پتیاره تاریخ نخواهیم سپرد

خجسته باد روزی که انسان متولد شد . ))

 

          

 

 

+ حنیف امین ; ٦:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٧/٢٧
comment نظرات ()