از سرشت سوگناک زندگی

آدمی یکسره تنهاست

سه گانه (۲)

 

روزها

که در پس شيشه های آکوستيک ،

جلادان بی رحم صدا ،

می نشينم

و تو را می بينم

به يک چيز می انديشم :

پنجره

      پنجره

            پنجره.

و پنجره

مرا

حد فاصل فاصله هاست.

فاصله ميان دو انسان

فاصله ميان دو سلام

دو کلام

دو (( دوستت دارم )) .


 


 آن هنگام

که از پس شيشه های دو لايه

کبودی چشمانت را

می نگرم

و سکوت ناگزيرت را

_ که اگر بخواهی هم

  مجالی برای شکستن نيست

 و مکانی ... _

به يک چيز يقين دارم :

که پنجره

مرا

صياد دژخيم صداست.


 

 آن زمان

که از پشت شيشه های سکوت

نگاهت می کنم

و صدايت ،

و اشک چشمانت را

می بينم

که حکايت  از نشنيدن دارد

به يک چيز فکر می کنم :

که روزی

دوباره

صدايم را

خواهی شنيد...

+ حنیف امین ; ۳:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٥/٢٥
comment نظرات ()