از سرشت سوگناک زندگی

آدمی یکسره تنهاست

سه گانه (۱)

 

(1)

 

شب هنگام

آن دم

که با هر گام

بر درگاه سکوت کوبيديم ،

و با لب هايی  لرزان

و صدايی گريان

ترسان

نفس خويش را جستيم ،

برادران ناتنيمان را

خشمی فزاينده

و صدايی بر اوج رونده

درگرفت که :

خاموش !

خاموش !

خاموش !

 

(2)

 

شبانه

آن زمان

که برادران نديده مان

خارسنگ های  کينه را

از پس ديوارهای بلورين

پرتاب می کردند

وما

در بزمی آنچنان

در عروسی سنگ و دشنام و شمشير

بر بدن هامان

گلابزخم می زديم

و تلخان

می رقصيديم

خود نمی دانستند آيا

که آنکه می داند

و سخنی نمی گويد

روزی

به هزار گونه سخن خواهد گفت ؟

 

(3)

 

 

در تيرگی

 آن جا

که غبار متعفن سوزنده هر جا

چشمان عاشقان را

چون ابر می باراند ،

و چوب های خشم

دست هايشان را می شکاند ،

و دشنام

غرورشان را می رماند ،

انتظار کدامين بهشت دروغين

برادران تشنه مان را

بر خون ما می شوراند ؟!؟

 

+ حنیف امین ; ٢:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٤/۳۱
comment نظرات ()