از سرشت سوگناک زندگی

آدمی یکسره تنهاست

وقف ۴

قصيده زير از مهدی اخوان ثالث ( م.اميد ) می باشد

تسلی و سلام


برای پير محمد احمد آبادی




ديدی دلا ، که يار نيامد
گرد آمد و سوار نيامد
بگداخت شمع وسوخت سراپای
وان صبح زرنگار نيامد
آراستيم خانه و خوان را
وان ضيف نامدار نيامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نيامد
آن کاخ ها ز پايه فرو ريخت
وان کرده ها به کار نيامد
سوزد دلم به رنج و شکيبت
ای باغبان ، بهار نيامد
بشکفت بس شکوفه وپژمرد
اما گلی به بار نيامد
خوشيد چشم چشمه و ديگر
آبی به جويبار نيامد
ای شير پير بسته به زنجير
کز بندت ايچ عار نيامد
سودت حصار و پيک نجاتی
سوی تو و آن حصار نيامد
زی تشنه کشتگاه نجيبت
جز ابر زهر بار نيامد
يکی از آن قوافل پر با
ران گهر نثار نيامد
ای نادر نوادر ايام
کت فر و بخت يار نيامد
ديری گذشت و چون تو دليری
در صف کار زار نيامد
افسوس کان سفاين حری
زی ساحل قرار نيامد
وان رنج بی حساب تو ، درداک
چون هيچ در شمار نيامد
وز سفله ياوران تو در جنگ
کاری به جز فرار نيامد
من دانم و دلت که غمان چند
آمد ور آشکار نيامد
چندانکه غم به جان تو باريد
باران به کوهسار نيامد


روحش شاد و يادش گرامی و راهش پر رهرو باد









+ حنیف امین ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٢/۱٤
comment نظرات ()