از سرشت سوگناک زندگی

آدمی یکسره تنهاست

...باز هم هيچ کس...

سلام (( هيچ کس )) ، سلام

باز هم اومدم ، همان طور که گفته بودم. گفته بودم به تو می نويسم... هر وقت که احساس کردم کسی را ندارم که حرف ها يم را به او بگويم. و امشب باز هم تنها شدم و کلی حرف دارم برای زدن.(( هيچ کس)) می دانی چه شده؟!؟ گم شدم ، سرگردانم ، به همه چيز شک کردم، به خودم ، به او ، به جهان ، به هر چه می بينم و می شنوم ،
می فهمی هيچ کس ؟ می فهمی ؟!؟
وسط يک کلاف پيچ در پيچ رو گرفتم و به دنبال سر کلاف می گردم ، ولی چيزی پيدا نمی کنم ، اصلا انگار هر چی بيشتر تلاش تلاش می کنم ، کلاف بيشتر گره کور می خوره و وضع بدتر می شه . درکم می کنی ، نه ؟!؟ تو حتما درکم می کنی ؟!؟...
ولی ...نه ... نمی دونم چرا انتظار دارم تو ، درکم کنی ؟!؟ تو که هيچ کس نيستی ، ((هيچ کس))...
از خواب می پرم ... شک می کنم که الان از رويا اومدم بيرون يا تازه واردش شدم ، اون ور مرز خواب و بيداری ، حقيقت بود يا اين ور ؟!؟ ... نمی دونم ... من واقعی ام ؟!؟ از کجا اومدم ؟!؟ چرا اومدم ؟!؟ اينجا چکار می کنم ؟!؟ اصلا جام اينجاست ؟!؟ نمی دونم(( هيچ کس)) ، نمی دونم ... هر چی بيشتر می گردم ، کمتر پيدا
می کنم ...

(( گفتند که يافت می نشود، گشته ايم ما / گفت آنچه يافت می نشود ، آنم آرزوست ))

((هيچ کس)) می دانی ، دوستی می گفت:(( عشق چندين مرحله دارد و مرحله ششم شک است ، شک به وجود معشوق)) ... ولی آيا من اصلا عاشقم ؟!؟ عاشق کيم ؟!؟ ...انگار خودم هم نمی دونم ... کاش اين معشوق خودش رو به من نشون می داد ... کاش...

کاشکی ابراهيم رو می ديدم ، آخه می گن ابراهيم هم عاشق بوده ، اونم از اين مرحله گذشته ، اون همه مرحله های عشق رو پشت سر گذاشته ، از هفت خوان عشق گذشته، ... می گن ابراهيم يقين داشته ... اما ... اما يقين چيه هيچ کس ؟!؟ يقين چيه که من دنبالشم ؟!؟ باور يعنی چي ؟!؟ ... به چی بايد باور داشته باشم ؟!؟ ابراهيم کجاست ؟!؟ دلم می خواد صداش بزنم : ابراهيم ... ابراهيم ... يعنی صدام رو می شنوه ؟!؟ يعنی ... آخه... : ا... ب... ر...ا... ه... ی... م

... و لا يلقيها الا الصبرون (( ... جز صابران ملاقاتش نمی کنند ))

ای نسيم سحر آرامگه يار کجاست منزل آن مه عاشق کش عيار کجاست

دچار بايد بود...
+ حنیف امین ; ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱۱/۱٩
comment نظرات ()