از سرشت سوگناک زندگی

آدمی یکسره تنهاست

ستاره

ميگن هر کسی يه ستاره تو آسمون داره اما من...ستاره من کجاست ؟ ستاره کجايی ؟ ستاره جون می خوام گريه کنم ، می فهمی ؟ گريه ... آخرين باری که گريه گردم وقتی بود که مادر بزرگ رفت،اما حالا می خوام به حال خودم گريه کنم که يکدفعه اينقدر احساس تنهايی کردم...ستاره بيا ديگه ،کجايی ؟
حالا دوستام دارن از من فرار می کنم (حداقل خواهرم که احساس می کنم اينجوريه...) ...

بعضی ها فکر کردن من بيکارم، اومدم اينجا ملت رو سر کار بذارم ... بعضی ها هم ميان به به و چه چه ميکنن و هيچ کس سعی نمی کنه کمکی کنه...

بعضی ها هم گفتن:((اين گول بين /که روشنی آفتاب را از ما دليل می طلبد ))
((خورشيد را گذاشته
و می خواهد
با اتکا به ساعت شماطه دار خويش
بيچاره خلق را متقاعد کند
که شب
از نيمه نيز بر نگذشته است...))

افسوس...ستاره بيا تا روی شونه هات گريه کنم.ستاره من...

لا اکراه فی الدين ، قد تبين الرشد من الغی
+ حنیف امین ; ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/٢۸
comment نظرات ()