از سرشت سوگناک زندگی

آدمی یکسره تنهاست

چشم هايت ...

سلام :اين شعر از خودم است
به يک انسان٬ به يک شازده کوچولو٬به la_petit_nena به پاس انسان بودنش و به پاس صداقتی که در نگاه و کلامش موج می زند.



چشم هايت راست می گويند
آنگاه که در قعر آنها قفسی می بينم
که کبوتری عاشق را در آن به بند کشيده اند
و به دهانش برگ زيِتونی سبز،
و من احساس می کنم هيچ گاه اينچنين در بند قفسی نبوده ام.

چشم هايت راست می گويند
آنگاه که اشک در آنها حلقه می زند
و نمی توانی دردت را فرياد کنی
و بغض گلويت را آرام،آرام می فشارد
و من فکر می کنم هيچ گاه اينگونه اسير بيهودگی نبوده ام.

چشم هايت راست می گويند
آنگاه که مرا در آنها به بند می کشی
و شوق را نثارم می کنی و شادی را
و لبخند می زنی
و من يقين دارم هيچ گاه اينگونه در دام شادی نبوده ام.



شاد باشيد
+ حنیف امین ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢٧
comment نظرات ()