از سرشت سوگناک زندگی

آدمی یکسره تنهاست

آوار

اين احساس منه در این لحظات...



تو هم با من نبودي ، يار!
مثل من با من
و حتي مثل تن با من!
تو هم با من نبودي
آن که مي پنداشتم
بايد هوا باشد!
و يا حتي
گمان مي کردم اين تو
بايد از خيل خبر چينان جدا باشد
تو هم با من نبودي !
تو هم از ما نبودي!
آن که ذات درد را
بايد صدا باشد!
و يا با من
چنان هم سفره ي شب
بايد از جنس من وعشق و خدا باشد
تو هم مومن نبودي
بر گليم ما
و حتي
در حريم ما
ساده دل بودم
که مي پنداشتم
دستان نااهل تو بايد
مثل هر عاشق رها باشد
تو هم از ما نبودي!
تو هم با من نبودي
يار!
اي آوار!
اي سيل مصيبت بار!



شاد باشيد اگر چه من...
+ حنیف امین ; ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢٦
comment نظرات ()