از سرشت سوگناک زندگی

آدمی یکسره تنهاست

الهی...

الهی، تنها مگذار مرا دراين وادی که تنهايی درد غريبی است.
الهی، نمی دانم اين دوستان که همی بر گرد من می چرخند
در روزگار خوشی،می مانند همراه من در گرداب مصيبت؟
الهی نمی دانم و تو می دانی ،کاش او بماند،الهی تو می مانی.
خدايا اين مردمان باطنشان چگونه است؟اينان که ظاهری رنگارنگ
دارند کاش باطنشان رنگارنگ نباشد،((کاش اين مردم هم دانه های
دلشان پيدا بود))،خدايا، دانه های دل اينان را تو می دانی،کمک کن
تا دانه های دل او هم نمايان شود.
معبودا،در آن دم مصيبت تو مرا می خوانی،کاری کن که او نيز
بخواند...تو می خوانی و می مانی و می دانی،کاش او هم بخواند.
خدايا، سينه اين مردمان تنگ نظر را بگشا که تو گشاينده سينه هايی،
نظرشان را بلند گردان که تو بلند گرداننده نظری،نظر او را هم بلند
گردان که تو بلند نظری،کاش او هم بلند نظر باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاد باشيد


+ حنیف امین ; ۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/۸
comment نظرات ()