از سرشت سوگناک زندگی

آدمی یکسره تنهاست

باز هم درباره ی مارادونا

یکی از دوستان ذیل نوشته ی من درباره ی مارادونا (+) کامنتی گذاشت، و با اطلاق صفت دینی بر نگاه من نسبت به مارادونا، آن را به چالش کشید. در همان زمانی که مطلب مذکور را برای اولین بار در فیسبوک و در جریان مجادله با طرفدارهای مارادونا، منتشر کردم، دوست عزیز دیگری دفاعیه ای از او را در وبلاگش منتشر کرد (+) که در واقع (از جنبه ای) پاسخی بود به نوشته ی من. به لحاظ شباهت نقد مصطفا و نقد حسین شیخ، پاسخی که به نوشته حسین شیخ دادم را عینن در اینجا نقل می کنم:

 

شیخ سراسر نوشته‌ات پر است از مغالطه. مغالطه‌هایی که گاه تنه به مغالطات بنیادگرایانه می‌زنند (نگ. بحث با بنیادگرایان، ه. شلایشرت، م. نیکفر). می‌گویی  مارادونا از هر نظر درخشان‌ترین ستاره فوتبال است. مارادونا یک قهرمانی جهان در کارنامه‌اش دارد، یک قهرمانی جوانان جهان، یک نایب قهرمانی و یک بار بهترین بازیکن جام جهانی شده. مقایسه کن با پله که سه بار قهرمان جهان شد، یا ماتئوس که دو نایب قهرمانی و یک قهرمانی دارد، یا کافو که دو قهرمانی و یک نایب قهرمانی دارد یا زیدان که سه بار جایزه‌ی بهترین بازیکن سال جهان را برده, یک بار جایزه‌ی بهترین بازیکن سال اروپا, یکبار جایزه‌ی پرارزش‌ترین بازیکن جام باشگاه‌های اروپا و یک بار جایزه‌ی بهترینبازیکن جام جهانی را دریافت کرده است و به قهرمانی جام جهانی, جام ملت‌های اروپا, جام باشگاه‌های اروپا هم رسیده.

 به من می‌گویی عصبانی، من عصبانی نیستم، عصبانی تویی که بازی روان و تهاجمی آلمان را سرطان عفن می‌بینی و اسپانیا را که همه بازی‌هایش را به‌سختی و با اختلاف یک گل (به استثنای هندوراس) برده است را شاداب. با چه معیاری چنین داوری‌ای کردی شیخ؟

حرف از معیار علاقمندی به فوتبال زدی. البته معیار علاقمندی به فوتبال جذابیت بازی است. اما معیار علاقمندی به فوتبالیست چیست؟ مارادونا فوتبالیستی است که خودش حدود خودش ر ا نشناخت و عمدن پا از حوزه فوتبال بیرون گذاشت. او خودش حوزه فوتبال را با بقیه حوزه‌هایی که کمک می‌کنند جلب توجه کنی خلط کرد و تحویل ما داد. جدا کردن حوزه فوتبال از دیگر حوزه‌ها درباره مارادونا کار بی‌فایده‌ای است، چون خود مارادونا این‌طور نمی‌خواهد، او نمی‌خواهد او را فقط در مستطیل سبز ببینی. بنابراین نمی‌توانی بگویی من مارادونا را فقط در چمن می‌بینم. تازه اگر این فرض را هم قبول کنیم، باید بگویم مارادونا هرگز بهترین فوتبالیست تاریخ نبوده است. او هرگز بهتر از کرایف یا بکن بائر، زیدان یا رود گلیت، مسی یا اینیستا (همه در دوران اوج)، نبوده است. او نه به اندازه رونالدوی پرتغال سریع می‌دوید، نه به اندازه کارلوس محکم شوت می‌زد و نه به تسلط مسی و اینیستا دریبل می‌زد. قدرت رهبری تیمی او به اندازه کرایف، یا زیدان 2006 نبود.

پس با چه معیاری مارادونا بهترین بازیکن تاریخ است؟ ممکن است همه اینها را رد کنی و بگویی بوده. ایرادی ندارد اما همین نشان از این دارد که ابرستاره بودن مارادونا هیچ فکتوالیته‌ای (فعلیت/عینیت) ندارد و هر دو داریم بر بنیادی سوبژکتیو (ذهنی) در موردش قضاوت می‌کنیم. باز هم ایرادی ندارد چون اغلب مسائلی که ما درباره‌شان صحبت می‌کنیم اینطورند. وقتی رنگ و حجم سوبژکتیو باشند، مارادونا هم لابد هست. اما مهم این‌است که بفهمیم مارادونا فوتبالیستی بود بزرگ در ظرف زمان خودش. ظرفی که آنقدرها هم گنجا نداشت.

می‌گویی فوتبال مخدر است، قبلن هم گفته بودی فوتبال ورزش پوپولیستی (عامه‌ـ‌گرا) است. گمان می‌کنی فوتبال چیزی از قبیل دین یا ایدئولوژی است که با سرگرم کنندگی‌اش می‌تواند چشم آدم را به روی حقیقت ببندد. باشد اگر اینطور فکر می‌کنی، باید بگویی اغلب امور دیگر هم در دنیا چیزهایی از این قبیلند. گر چه ساختار فوتبال با مخدر و دین و ایدئولوژی فرق دارد و لابد تو هم باید متوجه این فرق‌ها باشی. گفته بودم که فوتبال پوپولیستی نیست. یک ورزش همگانی است با علاقمندان زیاد. علاقمندانش هیچ تأثیری در نحوه انجام آن ندارند، یعنی نمی‌توانند با فریفته شدن مورد سوء استفاده قرار گیرند (البته ممکن است با احساسات آنها بازی شود که این چیز دیگری است) یا هواداریشان در زندگی دیگران تأثیری ندارد. پوپولیسم چه در معنای مثبت و چه در معنای منفی، باید غایتی داشته باشد، یعنی باید پوپولوس (عامه) را فریب دهی یا همراه خود کنی تا استفاده‌ای (که اغلب کسب قدرت است) از او ببری. هواداران فوتبال اما کارشان حداکثر شارژ روحی است.

نظرهای شخصی مارادونا به خودش ربط دارد، عملکرد شخصی‌اش هم؛ او می‌تواند در حوزه ی خصوصی‌اش لنگه کفش‌هایش را به سرش ببندد یا زیرشلواری‌اش را سرش کند، توی آشپزخانه بشاشد یا هگل و نیچه و مارکس بخواند. آنچه به ما مربوط است عملکرد او در حوزه عمومی است. چپگرا بودن مارادونا در زندگی مردم آمریکای لاتین تأثیر دارد، در تشجیع چاوز و کاسترو تأثیر دارد. پیراهن هدیه دادنش به احمدی ‌نژاد در تشجیع احمدی نژاد و هوادارانش تأثیر دارد. در خانه کوکایین کشیدن‌اش به خودش مربوط است، اما وقتی به "جرم" حمل مواد مخدر از ایتالیا اخراج می‌شود، عمل‌اش به حکم جرم بودن‌اش به همه مربوط است. تیراندازی‌اش به خبرنگاران، و معامله تقدیم آنها کردن، به همه مربوط است.

رقابت ورزشی با رقابت سیاسی یا علمی تنها یک اشتراک لفظی دارد، و سرایت ویژگی‌هایشان به یکدیگر مغالطه‌آمیز است. فوتبال منطقی نقیض فوتبال تکنیکی و زیبا نیست.

از فحش‌های بند 7 و مغالطات آن می‌گذرم. فقط این را می‌گویم که همه حتی طرفداران آرژانتین (به جز تو) اعتراف به بازی زیبای آلمان می‌کنند. 

بندی که در پی می آید نیز کامنت انتقادی مصطفاست (من فقط نعریف و تمجیدهایی که در کامنت از من شده است را حذف کرده ام):

سلام حنیف عزیز! این که بعد از مدتها باز اینجا پیام میگذارم، برای اینه که میخوام حذرت بدم از اینقدر "دینی" نگاه کردن قضایا. باور کن حنیف اینکه یک نفر لمپن است و فحش می دهد و... دلیل موجهی برای بستن چشمهایمان روی خوب فوتبال بازی کردنش نیست. قصد من دفاع از مارادونا نیست-که خودم هم فراوان ایراد برش وارد می دونم- اما فکر می کنم این "سیاه" یا "سفید" دیدن همه چیز یک جور بیماریه که حیفه حنیف [...] بهش مبتلا باشه. من یک فیلم مارادونا دارم که محموعه ای از حرکاتش در دنیای فوتباله، شاید اون فیلم به روشن شدن حرفم کمک کنه.

 

و این هم پاسخ من به مصطفای عزیز:

خدمت آقا مصطفای عزیز عرض کنم که نگاه من از قضا به هیچ وجه «دینی» نیست، و من همه‌ی تلاش خود را می‌کنم تا از داشتن «نظرگاه دینی» پرهیز کنم (و علی‌الاصول داشتن این نگاه برای من سالبه‌ی به انتفاع موضوع است). اتفاقن نگاه من بیش از هر چیز، «نگاه اخلاقی» است. من به «بی اخلاقی» مارادونا اعتراض دارم و معتقدم که اتفاقن مارادونا در همان حوزه‌ی فوتبال «بی اخلاق» بود. اگر مارادونا در حوزه‌های بی ارتباط با فوتبال «بی اخلاقی» کرده بود، من به او  به عنوان یک فوتبالیست اعتراض نمی‌کردم، بلکه به عنوان یک انسان «متمایز و مشهور» مورد اعتراض‌اش قرار می‌دادم. از قضا باید تو را به داشتن نگاه «دینی» متهم کنم، چون گویا تمایز میان «امر اخلاقی» و «امر دینی» را نادیده می‌گیری و هر نقد «اخلاقی» را خود به خود نقد «دینی» تلقی می‌کنی.

آماج سخن من این نبود که مارادونا هرگز فوتبالیست خوبی نبوده (که قطعن بوده)، بلکه این بود که مارادونا حتا در عرصه‌ی فوتبال هم بهترین-برای-همیشه نیست و نخواهد بود. این یک نتیجه‌ی «منطقی» است، نه نتیجه‌ای دینی و حتا اخلاقی؛ چون سرشت «پروگرسیو» (پیشرفت‌مند/توسعه‌مند/روبه‌جلو) و «تاریخمند» امور همیشه رو به «گسترش و پیشرفت» دارد. اما اگر منظورت از نگاه «دینی» اشاره به سطرهایی از نوشته است که درباره‌ی دست خدا حرف می‌زند، باید بگویم که این هم یک نگاه دینی نیست، بلکه تلاشی است برای پیش-افکنی یک «واکنش دینی راست-کیشانه» در برابر یک ادعای دینی. منظور اینکه در تلقی راست-کیشانه از خدا، معجزه از مسیرهای مشروع رخ می‌دهد، وگرنه در همان بستر دینی، خرق عادت‌های بسیاری در برابر معجزات پیامبران علم می‌شد، که همگی به دلیل نامشروع بودن مسیر پیدایش، توسط نماینده‌ی خدا، انکار می شدند (مثل ماجرای موسا). به بیان دیگر، منظور نوشته این بود که واکنش مناسب در برابر کنش «ادعای دست خدا»، انکار «ادعا»ی مذکور بود. همین. وگرنه «واکنش» دینی بالفعل همان بود که دیدیم، همان حواله به آخرت دادن و در دنیای اینجایی و اکنونی دم برنیاوردن (که می دانیم عمدتن عملی است نه از سر قدرت، که از سر ضعف).

البته این نوشته در راستای سلسله‌ای از بحث های فیسبوکی بود که انتهایش به اینجا رسید؛ و شاید این سوء تعبیر به واسطه‌ی همین جدایی نوشته از بستر بحث، رخ داده باشد. از لطفت ممنون. و نیز از بابت هندوانه‌ها.

+ حنیف امین ; ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢۱
comment نظرات ()