از سرشت سوگناک زندگی

آدمی یکسره تنهاست

لطفاْ نخوانيد! اين يک شعر نيست

هی! تو! ستاره‌ی سیاهپوش همیشه با من قهر!

صدایت چه بلند باشد و چه آرام، اخم که میکنی گوش‌هایم کر می‌شوند.

مگر فکر کرده‌ای چقدر تند راه می‌روی؟

یا شاید گمان می‌بری که شب همیشگی‌است؟

چشم‌هایت را باز کن تا روز با تو آشتی کند

هر قدر هم که روی اتوبات راه شیری قهر کنی و تند تر بروی، بالاخره یک وقتی صبح می‌شود

هر قدر هم که بدوی باز هم راه ادامه دارد!

عجب حقیقت تلخی!

+ حنیف امین ; ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱/٢٩
comment نظرات ()