از سرشت سوگناک زندگی

آدمی یکسره تنهاست

چشم هايت ...

سلام :اين شعر از خودم است
به يک انسان٬ به يک شازده کوچولو٬به la_petit_nena به پاس انسان بودنش و به پاس صداقتی که در نگاه و کلامش موج می زند.



چشم هايت راست می گويند
آنگاه که در قعر آنها قفسی می بينم
که کبوتری عاشق را در آن به بند کشيده اند
و به دهانش برگ زيِتونی سبز،
و من احساس می کنم هيچ گاه اينچنين در بند قفسی نبوده ام.

چشم هايت راست می گويند
آنگاه که اشک در آنها حلقه می زند
و نمی توانی دردت را فرياد کنی
و بغض گلويت را آرام،آرام می فشارد
و من فکر می کنم هيچ گاه اينگونه اسير بيهودگی نبوده ام.

چشم هايت راست می گويند
آنگاه که مرا در آنها به بند می کشی
و شوق را نثارم می کنی و شادی را
و لبخند می زنی
و من يقين دارم هيچ گاه اينگونه در دام شادی نبوده ام.



شاد باشيد
+ حنیف امین ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢٧
comment نظرات ()

آوار


تو هم با من نبودی ، یار!
مثل من با من
و حتی مثل تن با من!
تو هم با من نبودی
آن که می پنداشتم
باید هوا باشد!
و یا حتی
گمان می کردم این تو
باید از خیل خبر چینان جدا باشد
تو هم با من نبودی !
تو هم از ما نبودی!
آن که ذات درد را
باید صدا باشد!
و یا با من
چنان هم سفره ی شب
باید از جنس من وعشق و خدا باشد
تو هم مومن نبودی
بر گلیم ما
و حتی
در حریم ما
ساده دل بودم
که می پنداشتم
دستان نااهل تو باید
مثل هر عاشق رها باشد
تو هم از ما نبودی!
تو هم با من نبودی
یار!
ای آوار!
ای سیل مصیبت بار!

+ حنیف امین ; ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢٦
comment نظرات ()

جوابها ...

در مورد سوال ديروز اين جوابها رو داشتم:
بچه مثبت +++++:
...خدا..؟ خدا..؟ خدا هست اگر بخواهی برايت باشد...و نيست اگر تمايلی به بودنش نداشته باشی ! دست حق يارت


منصوره:
بودن يا نبودن، مسئله اين است..

بهارک:
خوب...اگه جهانی هست پس خدايی هم هست.... مگه اين که تو ذهنتون جهانی برای خودتون باقی نگذاريد...موفق باشيد

ستاره جون:
آره! فکر کنم هست. عجباااااااا!!! اين سوالها چيه می کنی؟ استخفرالله!

Nena:
Va khodaa yi hast ,Va khodaa yi nist ...Va khodaayi !HAST

باور کنيد سوال جدی است...باور کنيد...باور کنيد...باور کنيد...باور کنيد...باور...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


در بند اين مباش که نسنيد يا که شنيد... اين وبلاگ مصطفی است که عنودان بر گهر آن را مورد حمله قرار دادند...البته به علت بیان پيام های غير اخلاقی توصيه به خواندن پيان ها نمی شود...
از خدا جوييم توفيق ادب...
بی ادب محروم ماند از لطف رب...
بي ادب تنها نه خود را داشت بد...
بلكه آتش در همه آفاق زد....





undefinedمسيحا گفته از اين به بعد مشتری ثابت من می شه...ببينيم و تعريف کنيم...
اشکان را هم ببينيد خيلی
جالب است...
الههو مسافر و هم از بابت عکس ها تشکر کردند(خواهش می کنم ...قابلی نداشت) با نوی ارديبهشت هم همين طور
...از همه کسانی که نتوانستم عکس ها را برايشان بفرستم پوزش می طلبم

شاد باشيد
+ حنیف امین ; ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢٤
comment نظرات ()

سوال

آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟
آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟
آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟
آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟
آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟

آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟
آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟
آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟
آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟
آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟

آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟
آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟
آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟
آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟
آيا خدا هست؟؟؟؟؟؟؟؟

+ حنیف امین ; ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢۳
comment نظرات ()

تسليت...

سلام.قرار بود اين پيام رو پريشب از طرف حنيف اينجا بگذارم.اما کامپيوترم خراب شده بود...
باری به هر جهت حنيف گل رفته برای سالگرد بابا بزرگش سمنان.من بلد نيستم تسليت بگم.خودتون از طرف من و حنيف اين مطلبو مثل يه متن تسليت بخونين....
شاد باشيد
مصطفی


گلی را که ديروز
به ديدار من هديه آوردی ای دوست
دور از رخ نازنين تو امروز
پژمرد.

همه لطف و زيبايي اش را
که حسرت به روی تومی خورد
و هوش از سر ما به تاراج می برد
گرمای شب برد.

صفای تواما گاهی پايدار است
بهشتی هميشه بهار است
گل مهر تو در دل و جان
گل بی خزان،
گل تا که من زنده ام،ماندگار است.

+ حنیف امین ; ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢٢
comment نظرات ()

۱۶ آذر...

اينجا دانشکده فنی دانشگاه تهران است.مهد مهندسی کشور و مهد علم و دانش...








يکی از برادران بسيجی اقدام به رقاصی کرد(بخوانيد حرکات موزون)






سر در فنی











سر در دانشگاه تهران...







+ حنیف امین ; ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٩/۱۸
comment نظرات ()

دوباره می سازمت وطن...

دوباره می سازمت وطن،اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو می زنم،اگرچه با استخوان خويش
دوباره می بويم از تو گل ، سياهی از خانه می رود
به شعر خود رنگ می زنم ، ز آبی آسمان خويش
اگر چه صد سال مرده ام ، به گور خود خواهم ايستاد
که بر درم قلب اهرمن ز نعره آنچنان خويش
دوباره می بخشی ام توان،اگرچه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت بجان،اگرچه بيش ازتوان خويش

(( سيمين بهبهانی ))
با صدای داريوش

undefined

+ حنیف امین ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٩/۱٧
comment نظرات ()

عشق...

مشاهده یادداشت خصوصی

+ حنیف امین ; ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٩/۱٥
comment نظرات ()

(( الملک يبقی مع الکفر و لا يبقی مع الکفر))

(( الملک يبقی مع الکفر و لا يبقی مع الکفر))

والا پيامدار، محمد
گفتی که يک ديار
هرگز به ظلم و جور
نمی ماند
پايدار و استوار.
آنگاه تمثيل وار
کشيدی عبای وحدت
بر سر پاکان روزگار.
در تنگ پر تبرک آن نازنين عبا
ديرينه ای محمد
جا هست بيش کم آزاده را
که تيغ کشيده است بر ستم.


((سياوش کسرايی ))
با صدای فرهاد





شاد باشيد

+ حنیف امین ; ٤:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٩/۱۱

الهی...

الهی، تنها مگذار مرا دراين وادی که تنهايی درد غريبی است.
الهی، نمی دانم اين دوستان که همی بر گرد من می چرخند
در روزگار خوشی،می مانند همراه من در گرداب مصيبت؟
الهی نمی دانم و تو می دانی ،کاش او بماند،الهی تو می مانی.
خدايا اين مردمان باطنشان چگونه است؟اينان که ظاهری رنگارنگ
دارند کاش باطنشان رنگارنگ نباشد،((کاش اين مردم هم دانه های
دلشان پيدا بود))،خدايا، دانه های دل اينان را تو می دانی،کمک کن
تا دانه های دل او هم نمايان شود.
معبودا،در آن دم مصيبت تو مرا می خوانی،کاری کن که او نيز
بخواند...تو می خوانی و می مانی و می دانی،کاش او هم بخواند.
خدايا، سينه اين مردمان تنگ نظر را بگشا که تو گشاينده سينه هايی،
نظرشان را بلند گردان که تو بلند گرداننده نظری،نظر او را هم بلند
گردان که تو بلند نظری،کاش او هم بلند نظر باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاد باشيد
+ حنیف امین ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/٩/۱٠

الهی...

الهی، تنها مگذار مرا دراين وادی که تنهايی درد غريبی است.
الهی، نمی دانم اين دوستان که همی بر گرد من می چرخند
در روزگار خوشی،می مانند همراه من در گرداب مصيبت؟
الهی نمی دانم و تو می دانی ،کاش او بماند،الهی تو می مانی.
خدايا اين مردمان باطنشان چگونه است؟اينان که ظاهری رنگارنگ
دارند کاش باطنشان رنگارنگ نباشد،((کاش اين مردم هم دانه های
دلشان پيدا بود))،خدايا، دانه های دل اينان را تو می دانی،کمک کن
تا دانه های دل او هم نمايان شود.
معبودا،در آن دم مصيبت تو مرا می خوانی،کاری کن که او نيز
بخواند...تو می خوانی و می مانی و می دانی،کاش او هم بخواند.
خدايا، سينه اين مردمان تنگ نظر را بگشا که تو گشاينده سينه هايی،
نظرشان را بلند گردان که تو بلند گرداننده نظری،نظر او را هم بلند
گردان که تو بلند نظری،کاش او هم بلند نظر باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاد باشيد


+ حنیف امین ; ۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/۸

خدايا

خدايا
به هر كه دوست مي داري بياموز كه :
عشق از زندگي كردن بهتر است -
وبه هر كه دوست تر مي داري بچشان كه :
دوست داشتن از عشق برتر

شاد باشيد
+ حنیف امین ; ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢